مجموعه عرایض یک دیوانه
  
 
 
مرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو
 
سه شنبه 20 دی ماه سال 1384
باران

باران می بارید

باران می بارید که خود را با حلقه های دود سیگارت دار زدم

برف می بارید

می بارید که دستانم را با ته مانده لیوان چاییت شستم

هوا آفتابی بود که دست پختت را قی کردم

شب ، ته سیگارهایت را دور ریختم

و صبح ، از سطل آشغال بیرونشان آوردم

هوا ابری بود

هوا ابری بود که نفس کشیدم

باران می بارد

باران می بارد که می خواهم خودم را دار بزنم


 
چهارشنبه 14 دی ماه سال 1384
۵ گانه ای برای برف

 

۱-     برف بارید . دخترک خوشحال شد . آدم برفی درست کرد . بهمن آمد . دخترک در کنار آدم برفی یخ زد . برف آب شد . دخترک را آب برد .

 

۲-     برف بارید . دخترک خوشحال شد . آدم برفی درست کرد . آدم برفی دماغ نداشت . مادرش برای ناهار هویج پخته بود .

 

۳-     برف بارید . دخترک خوشحال شد . آدم برفی درست کرد . بهمن آمد . دخترک جشن گرفت و شمع روشن کرد .

 

۴-     برف بارید . همه جا سپید شد . نقطه ای سیاه نزدیک شد . اسب سوار نداشت .

 

   ۵ -  برف آرام آرام بارید و همه جا را سپید کرد . مردم تند تند آدم برفی درست کردند . کوه تند تند ریزش کرد . مردم تند تند فرار کردند اما آرام آرام مردند . دیگران تند تند جنازهایشان را پیدا کردند و آرام آرام دفنشان کردند . آرام آرام فاتحه خواندند و تند تند سر زندگیشان برگشتند . هنوز هم برف آرام آرام می بارد و مردم تند تند زندگی می کنند .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 52155


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها