مجموعه عرایض یک دیوانه
  
 
 
مرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو
 
سه شنبه 20 دی ماه سال 1384
باران

باران می بارید

باران می بارید که خود را با حلقه های دود سیگارت دار زدم

برف می بارید

می بارید که دستانم را با ته مانده لیوان چاییت شستم

هوا آفتابی بود که دست پختت را قی کردم

شب ، ته سیگارهایت را دور ریختم

و صبح ، از سطل آشغال بیرونشان آوردم

هوا ابری بود

هوا ابری بود که نفس کشیدم

باران می بارد

باران می بارد که می خواهم خودم را دار بزنم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 52130


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها