باران می بارید
باران می بارید که خود را با حلقه های دود سیگارت دار زدم
برف می بارید
می بارید که دستانم را با ته مانده لیوان چاییت شستم
هوا آفتابی بود که دست پختت را قی کردم
شب ، ته سیگارهایت را دور ریختم
و صبح ، از سطل آشغال بیرونشان آوردم
هوا ابری بود
هوا ابری بود که نفس کشیدم
باران می بارد
باران می بارد که می خواهم خودم را دار بزنم |